|
هوالمحبوب واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست ؛
هوالمحبوب آدم ها از چشم هایم می گذرند و سایه ی یکایکشان بر اعماق قلبم می افتد مگر می شود از این همه آدم یکی تو نباشی لابد من نمی شناسمت وگرنه بعضی از این چشم ها این گونه که می درخشند می توانند چشم های تو باشند _ای وای اگر صیاد من، غافل شود از یاد من، قدرم نداند!
هوالمحبوب
هوالمحبوب من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است _چرا یه کاری می کنید که با خودم بگم کاش رفته بودم؟ تا وقتی هستم آزارم بدید، وقتی رفتم اون ور بشینید گریه کنید. خسته ام. خسته. مگه من از این زندگی کوفتی چی خواستم؟
هوالمحبوب چه آدم های پوچ و توخالی ای ...
هوالمحبوب گم شدن می خواهم
هوالمحبوب آدم اگـــ...ـر حالش خوب باشد که تو چه میفهمی از اینها؟ تو تنها ادای فهمیدن در می آوری
هوالمحبوب بعضی ها عددی نبودند و ما آن ها را به توان رساندیم!
هوالمحبوب میرم از این چیزی که هستم هست تر باشم
هوالمحبوب ماه شبم چی شده؟ ماه شب ِ کی شده؟ :(
هوالمحبوب یک وقتهایی دلم می خواهد پشتم باشد به همه چیز و خیال نگاه دزدکی هم در سرم نباشد ..
هوالمحبوب من از هرچه شاهزاده است بیزارم..
هوالمحبوب اون همه تبریک برای تو .. خیلی جالب بود ، تنها کسی که واسه به یاد موندن روز تولدت به reminder فیس بوک نیازی نداشت بهت تبریک نگفت. خیلی دوس دارم بدونم چه فکری کردی.. ولی مگه دیگه فرقی هم می کنه؟
هوالمحبوب قهوه ات را بنوش و باور کن : من به فنجان ِ تو ن م ی گ ن ج م !!!!!!
_دلم می خواد اینو تو گوشت داد بزنم!
هوالمحبوب من به رغم دلِ بی مهرِ تو دلدار گرفتم گشتم و گشتم و بهتر زِ تو را یار گرفتم خنده ای کردم و دل بُردم و با لطفِ نگاهی تا بمیری ز حسد وعده ی دیدار گرفتم! _شعر از سیمین بهبهانی
هوالمحبوب
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
هوالمحبوب ما هیچکدام خوب نیستیم نه تو ، که این همه بد نقش آدم های خوب را بازی می کنی نه من ، که این همه خوب ، نقش آدم های بد.
_از : نه سرین
هوالمحبوب من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام. پای در پای آفتابی بی مصرف که پیمانه می کنم با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است. من آن مفهوم مجــّرد را می جویم. پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت. افسانه های سرگردانیت - ای قلب در به در! - به پایان خویش نزدیک میشود. بیهوده مرگ به تهدید چشم می دراند. ما به حقیقت ساعت ها شهادت نداده ایم جز به گونه این رنجها که از عشق های رنگین آدمیان به نصیب برده ایم چونان خاطره ئی هر یک در میان نهاده از نیش خنجری با درختی. *** با این همه از یاد مبر که ما - من وتو - انسان را رعایت کرده ایم. *** درباران وبه شب به زیر دو گوش ما در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما روسبیان به اعلام حضور خویش آهنگ های قدیمی را با سوت میزنند. (در برابر کدامین حادثه آیا انسان را دیده ای با عرق شرم بر جبینش؟) *** آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی توان خرید، مرا - دریغا دریغ - هنگامی که به کیمیای عشق احساس نیاز می افتد همه آن دم است . همه آن دم است . *** قلبم را در مجری ِ کهنه ئی پنهان می کنم در اتاقی که دریچه ئیش نیست. از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم وبه جای همه نومیدان میگریم. آه من حرام شده ام! *** با این همه - ای قلب در به در!- از یاد مبر که ما - من وتو - عشق را رعایت کرده ایم، از یاد مبر که ما - من و تو - انسان را رعایت کرده ایم، خود اگر شاهکار خدابود یا نبود.
_احمد شاملو
هوالمحبوب و چشم دوخته ای تا به ناکجای خودت بدون هیچ دلیلی به راه می افتی سوار سایه ی تردید، پا به پای خودت و فکر می کنی این جاده را کجا دیدی که آشناست دراین جاده ردّ پای خودت بگیر دست خودت را که باز گم نشوی دراین شلوغی دلگیر ، لابلای خودت صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید و بازگشت به سمت خودت صدای خودت سَر و تَه همه ی جاده ها به هم وصل است تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی که گم شدی وسط تکّه تکّه های خودت رسیده ای به ته جاده های بی سر و ته و باز دست تکان میدهی برای خودت... از سعید حیدری_
هوالمحبوب فکر می کنی چشات چیه؟ دو تا بلای معمولی فکر می کنی تو چی داری که امثال من ندارن؟ وقتی ازت حرف می زنم دیگه نمی لرزه تنم اما نه طفلکی اونا از خیلی هاشون بدتری اون قدیما یادم میاد گفته بودم موهات طلاست هر چی بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام
تنهاییها عمیقاند حلزونها چقدر تنهایند تنهاییها عمیقاند ، آشیانهی کوچکم ! _ شمس لنگرودی
هوالمحبوب آن هم ندهد دست مگر گاه و بگاهی _چه شعر زیبایی
هوالمحبوب دلم گرفته از این چشم های تو خالی مرا به شهر نگاهت ببر ، بگردانم!
هوالمحبوب
این روزها که می گذرد جورِ دیگرم دیگر دلم برای تو پرپر نمی زند دیگر خودم برای خودم شام می پزم دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس من شعر می نویسم و سیگار می کشم
هوالمحبوب یادم رفته اما ... _از وبلاگ هرم آیدین
هوالمحبوب ریشه ات را توی قلبم کنده ام از جای خود بی خودی آن خاطراتی را که خاکش کرده ام نبش قبرش میکنی ، با زیر چشمی های خود با صدای پای تو دیگر نمیلرزد دلم ، پنبه کردم توی گوش ساده لوحیهای خود تازه برگشته ، نخواه از من که بیرونش کنم بعد چندی که نشسته عقل من در جای خود..
هوالمحبوب تو رو دستِ خودش دادم
هوالمحبوب اما..
هوالمحبوب
هوالمحبوب بى حضور تو از راه مىرسد...
و آنچه که زیبا نیست زندگى نیست روزگار است،
گُل نیلوفر مردابه این جهانیم و به نیلوفر بودن خود شادمانیم، سقفى دارد شادکامى کف ناکامى ناپدید است هر رودخانهاى به دریاچه خود فرو مىریزد به حسرت زنده رود زنده نمىشود رود نمىشود آب را تا کرد و به رودخانه دیگرى ریخت به رود بودن خود شادمان مىتوان بود بهار، بهار است، و بر سرِ سبز کردن شاخهها نیست برف، برف است، هواى شکستن شاخههاى درخت را ندارد برگ را، به تمنا، نمىشود از ریزش باز داشت با فصلهاى سال همسفر شو، سقفى دارد بهار کف یخبندانها ناپدید است دستى براى نوازش و زانوئى براى رسیدن اگر مانده است با خود مهربان باش، اگرچه تو نیز دروغى مىگوئى گاهى مثل من دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مىکنم با خود مهربان باش. نبودم اگر نبودى، دروغ تو را خار تشنه کاکتوسى مىبینم که پرندگان مهیبت را دور مىکند به پرنده کوچک پناه مىدهد، سقف دارد راستى کف ناراستى ناپدید است، اى ماه شقه شقه صبور باش! چهها که ندیدهئى چهها که نخواهى شنید ما التیام زخمهاى تو را بر سینه مجروحت باز مىشناسیم ماه لکه لکه! مثل حبابى بر دریا بدرخش و با آسمان خالى خود شادمان باش، جشنواره آب است زندگى چراغانى رودها که به دریاها مىرسند زخم خورده بادها، زورقها، صخرهها سقفى دارد روشنى کرانه تاریکى ناپدید است اندیشه مکن که بهار است و تو نرگس و سوسن نیستى به حسرت زنده رود زنده نمىشود رود، خاکت را زیر و رو کن ریشه و آبى مباد که نمانده باشد، سقفى دارد زندگى کف نیستى ناپدید است، به رنگ و بوى تو خود شادمان مىتوان بود، گُل نیلوفر مردابه این جهانیم و به نیلوفر بودن خود شادمانیم.
_شمس لنگرودی
هوالمحبوب یک عمر تو زخم های ما را بستی هر روز کشیدی به سر ِ ما دستی شعبان که به نیمه می رسد ، آقا جان ما تازه به یادمان می آید هستی..
_از جلیل صفربیگی
هوالمحبوب گاهی برای یادبود ِ لحظه ای کوچک یک روز ِ کامل جشن می گیرم
هوالمحبوب
وقتی می بوسه تو رو یاد من می افتی هیچوقت وقتی نازت می کنه یاد من می افتی هیچوقت وقتی گل می ده بهت یاد میخکام می افتی وقتی زل زدی بهش یاد شکلکام می افتی یا که نه یاد من می افتی هیچوقت یا که نه یاد من می افتی هیچوقت وقتی گریه می کنی سرتو بغل میگیره وقتی می خندی بهش برای خنده هات میمیره وقتی با همدیگه این کنار هم ، این ور و اون ور وقتی چشم غره میری واسه چشات میزنه پرپر تو رو دوست داره مث من یا که نه تو رو رو چشاش می ذاره یا که نه وقتی آهنگی که با هم می شنیدیم و گوش میدی یادم می افتی اونجاهایی که با هم رفتیم می ری یادم می افتی وقتی دوستای قدیمو میبینی از من می پرسی خیلی دوس دارم بدونم که حالت چطوره راستی هنوز عکسامو نگه داشتی یا نه هوای طوطیمونو داشتی یا نه یاد من می افتی هیچوقت وقتی گریه می کنی سرتو بغل میگیره وقتی می خندی بهش برای خنده هات میمیره وقتی دلگیره ازت تو رو می بخشه مثل من واسه خندوندن تو می کشه نقشه مثل من تو رو دوست داره مث من یا که نه اشکات رو تنش می باره یا که نه تو رو دوس داره مث من یا که نه تو رو رو چشاش می ذاره یا که نه مثل من
هوالمحبوب
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده تو این تنهایی تلخ من و یک عالمه یاد نشسته روبرویم کسی که رفته بر باد کسی که عاشقانه به عشقش پشت پا زد برای بودن من به خود رنگ فنا زد چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن.. کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد منو آباد کرد و خودش ویرون شد از درد به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
..
هوالمحبوب
_خدای عزیزم مواظبش باش و تنهاش نذار.. :(
هوالمحبوب کار از تو می رود .. مددی ای دلیل ِ راه
هوالمحبوب دستم - که عمری بی طرف بود - از تو ،بعد از این مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستی.. من کوچه تنهایم ، اما در سکوت من چشمان این کوچه ،همه شب کهکشان ها را این کوچه - گرچه کوچه ای بن بست و بی عابر - تا بلکه لحظه لحظه اندوه خود را نیز _ سهیل محمودی پ.ن: کاش می دانستی من سکوتم حرف است حرف هایم حرف است خنده هایم .... خنده هایم حرف است
هوالمحبوب _جبران خلیل جبران
هوالمحبوب امروز تولد توئه میلادِ هرچی خاطره روزی که غیرممکنه هیچ جوری از یادم بره
هوالمحبوب
دوست داشتن صدای چرخاندن کلید است در قفل عشق باز نشدن آن کاری که ما بلدیم اما باز کردن در است با لگد!
_جلیل
هوالمحبوب _سینا بهمنش
هوالمحبوب
خواب ِ این روزها را هیچ کدام از فنجان های قهوه ام ندیده بودند! ***
خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم ؟ نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم
هوالمحبوب چرا از خاطر نبرم زخمها را؟ من که فراموش خواهمکرد نشانی خانهام چهرهی کودکم و تلفظِ نامم را از دهانت و شعله که بر باد خواهد رفت
هوالمحبوب
از کنسرت دیشب همایون همینقدر می شه گفت که هم زنده م کرد و هم بشدت دلتنگ. دلتنگ ِ روزا و شب هایی که بدون موسیقی خوابم نمی برد. بدون ِ سازم ، بدون آهنگام.. دیشب تازه دلیل این همه دل مردگی و بی قراری رو فهمیدم.من داشتم می رسیدم به همون موسیقی یی که مال منه.پس چی شد؟ می خوام مث قدیم بشم. همون دختری که داشت می شد مثل همین نوازنده های حصار، همون دختری که احساس توی نت هاش موج می زد. چرا اینطوری شدم؟ می خوام برگردم. این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام؟ زیرا برون از دیدهها منزلگهی بگزیدهام صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام
هوالمحبوب دیگر چیزی به آخر دنیا نمانده شماره گیر تلفن که بایستد -همه چیز تمام خواهد شد- _از وبلاگِ این روزها
هوالمحبوب چه می دانم چگونه ؟؟ _دکتر علی شریعتی
هوالمحبوب سالی نوروز
بی چلچله بی بنفشه می آید ، بی جنبش سرد برگ نارنج بر آب بی گردش مرغانه ی رنگین بر آینه . سالی نوروز بی گندم سبز و سفره می آید ، بی پیغام خموش ماهی از تنگ بلور بی رقص عفیف شعله در مردنگی . سالی نوروز همراه به در کوبی مردانی سنگینی بار سالهاشان بر دوش : تا لاله ی سوخته به یاد آرد باز نام ممنوع اش را و تاقچه گناه دیگر بار با احساس کتاب های ممنوع تقدیس شود . در معبر قتل عام شمع های خاطره افروخته خواهد شد . دروازه های بسته به ناگاه فراز خواهد شد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهد شد و بهار در معبری از غریو
تا شهر خسته.. پیش باز خواهد شد . سالی آری بی گاهان نوروز چنین آغاز خواهد شد . _احمد شاملو
هوالمحبوب بس که بد می گذرد زندگی ِاهل ِ جهان مردم ازعمر چو سالی گذرد، عید کنند _صائب تبریزی
هوالمحبوب پیش از کشف عدد صفر ، بشر گمان می کرد که عدد ِ یک ابتدای هرچیز است قرن ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه همه چیز خیلی پیش تر از آن شروع می شود که نقطه ی آغاز است. _وردی که بره ها می خوانند/ رضا قاسمی
هوالمحبوب من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم ..
هوالمحبوب من فقط عاشق اینم حرف قلبت و بدونم.. من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم ببینم که وقتی هستم مهربونی یا همیشه.. من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
_افشین مقدم
پ.ن: تمام افعال زمان حال ِ این شعر ، برای من به زمان گذشته تبدیل شده اند
هوالمحبوب خداوند شبان ِ من است محتاج به هیچ چیز نخواهم بود وطن شکفته گل در خون وطن فلات شهید و شب وطن پا تا به سر خون وطن ترانه زندانی وطن قصیده ویرانی ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزتد سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این عشیره زندانی، گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید این قبیله قربانی، حرف آخر رستن را امروز ما ... روز فریاد فردای ما روز بزرگ میعاد بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم، گل سرود شکستن را بگو بگو که به خون می سرایم دوباره با دل و جانم حرف آخر رستن را بگو به ایران، بگو به ایران
*هوالمحبوب*
"وسَیَعلَمُواالّذینَ ظَلَمُواأَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبوُنَ" وآنان که ستم کردند بزودی خواهند دانست بازگشت گاهشان کجاست (سوره شعراء)
هوالمحبوب ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگرچه می ریزند سحر دوباره برمی خیزند
*هوالمحبوب* زیر گنبد کبود, باز میگم: یکی بود یکی نبود قدیما پنجره های خونه ها, رو به صحرا وامیشد خورشید از بالای کوه خیلی زود پیدا میشد جلوی پنجره ها این همه پرده نبود ,دیوار نبود تو هوای اون روزااین همه دود نبود,غبار نبود قدیما می شد کنار پنجره بشینی دروازه هارو ببینی آخه شهرای قدیم دروازه داشت,مثل شهر خودمون که همه دروازه هاش آوازه داشت یه روز از همون روزا صبح زود یه قاصدک , سوار باد خنک اومد از پنجره تو دامن گلرخ کوچولو دختر خوشگل شهر, گونه هاش مثل هلو بچه ها هیچ می دونید, قاصدکا همیشه مژده میارن واسه ما.. اینو گلرخ می دونست, شایدم شنیده بود شایدم خودش به چشماش دیده بود که همیشه قاصدک با خودش مژده داره,خبر خوب میاره شایدم قاصدک اینو می دونست که چرا همیشه از صبح تا غروب گلرخ این دختر خوب, از پای پنجره اونور نمی ره هر کی از بیرون دروازه میاد, گلرخ,از اون چه سراغی می گیره: قاصدک, مژده می خوام,مژده می خوام د بگو, خبر چی آوردی برام از کجا, از پیش کی میای؟ بگو واسه گفتن چی میای؟ بگو قاصدک, راسته که تو خوش خبری؟ از همه قاصدا مهربون تری؟ همه میگن: اونی که رفته میاد یا همین هفته, یا اون هفته میاد صبح تا شب چشام به این دروازه هاست آخه پس اونی که میگن میاد کجاست؟ نکنه گم شده باشه قاصدک.. قاطی مردم شده باشه قاصدک.. ندونه راه خونه کدوم وره نکنه شیطونه اونو ببره قاصدک, دلم براش شور میزنه نکنه دلش یه وقتی بشکنه آخه اون خیلی ظریفه قاصدک مثل روحه من لطیفه قاصدک قاصدک, ترو خدا راست بگو اگه اون فقط یه رویاست بگو ** قاصدک, حرفای گلرخ رو شنفت قاصدک, هیچی نگفت, هیچی نگفت ** صدای سبز درخت, صدای آبی آب صدای سرخ خروس توی آبادی خواب آسمون صاف و قشنگ, همه جا آفتابی رنگ اما گلرخ تو خونه, منتظر با دل تنگ چرا لالی قاصدک؟ نکنه خواب و خیالی قاصدک یه دفعه چی شد زبون تو, چی شد قلب پاک و مهربون تو چی شد چی شده, چرا جوابی نمی دی نکنه هنوز تو اونو ندیدی حرف بزن, ترو خدا حرف بزن نکنه اون دیگه قهر کرده با من.. قاصدک, ترو خدا از اون بگو از زمین خیلی ها گفتن تو از آسمون بگو چی شده, چرا زبون بسته شدی؟ نکنه تو هم ازم خسته شدی.. گاهی وقتا دل گلرخ می گرفت مثل گاهی که دل ما می گیره مثل وقتی که هوا بارونی نیست اما یکهو دل ابرا میگیره گاهی وقتاآدما.. یه دفه از همه چی دل میکنن اما پیداست که دارن خودشونو یه جوری گول می زنن.. قاصدک! می خواد بیاد, می خواد نیاد به جهنم اگه ما رو نمی خواد! دیگه خوب شناختمش, شناختمش می دونی, من خودم اونو ساختمش حالا هم خودم خرابش می کنم از تو رویاهام جوابش می کنم ** قاصدک, حرفای گلرخ و شنفت قاصدک هیچی نگفت, هیچی نگفت ** راستی یادمون باشه, اگه رویا نباشه خوابمون شبیه بیداری می شه نمی خوام بگم که بیداری بده خوبه, خیلی خوبه اما شب و روز خیلی تکراری میشه قاصدک, اون آخه مال خودمه واسه من, اون نه زیاده, نه کمه زودتر از هر کسی من شناختمش هر چی باشه خودم اونو ساختمش حالا هم حیفه خرابش بکنم از تو آیینه جوابش بکنم قاصدک! بگو بیاد, بگو بیاد.. بگو گلرخ همیشه تورو می خواد
** قاصدک,حرفای گلرخ رو شنفت , رفت وپیش همه گفت ** _محمدعلی بهمنی پ.ن: گل قاصد! کی فرستاده تورو؟ کی به تو گفته به اون خونه برو؟ دیگه دل از همه سرده .. حالیته؟ می دونم برنمی گرده . حالیته؟؟
هوالمحبوب ای که دل بردی ز دلدار من ! آزارش مکن آنچه او در کار ِ من کرده ست ، در کارش مکن * * * پ.ن: خوشحالم که دیگه مطمئن شدم اینجا نمیای که سولوی غم انگیز منو بشنوی، که بازدید وبلاگمو تو همین مدت کم به صفر رسوندم ، که دیگه با خیال راحت می تونم هرچی دلم میخواد اینجا بنویسم و نگران این نباشم که تو بخونیش و از اون زنگای بیخود به من بزنی، که باز بفهمم زنگت از سر شوق یا دلتنگی نبوده..
هوالمحبوب دیرست،گالیا! عشق من و تو؟ ... آه اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک دیرست، گالیا! در روی من مخند! یاران من به بند.. زودست، گالیا! روزی که بازوان بلورین صبحدم روزی که آفتاب سوی تو عشق من! _هوشنگ ابتهاج
هوالمحبوب
یک سال پیش بود انگار .. در چنین روزی
هوالمحبوب برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دُردی آشامم هنوز روز اول رفت دینم در سر زلفین تو تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز ساقیایک جرعه ای زان آب آتشگون که من در میان پختگان عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن می زند هرلحظه تیغی مو بر اندامم هنوز پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب می رود چون سایه هردم بر در و بامم هنوز نام من رفته ست روزی برلب جانان بسهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز در ازل دادست ما را ساقی لعل لبت جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز در قلم آورد حافظ قصه ی لعل لبش آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز |
About
Home
|